داستان مصوّر از حضرت علی علیه السلام-من هم بابا دارم!
حضرت علي از کوچه اي ميگذشت بچه ها مشغول 
بازي بودند اما در گوشه اي بچه اي غمگين نشسته
بود حضرت با اينکه خيلي کار داشت امادلش راضي نشدکه آن کودک را غمگين ببيند پس جلورفت وازاو علت ناراحتي اش را پرسيداوگفت:که چون بابا ندارد بچه ها اورا بازي نداده اند .
حضرت دست نوازشي برسرکودک يتيم کشيد وبه او فرمود: من همين جا مي نشينم برو وبا بچه ها بازي کن واگر گفتند بابا نداري بگو آن مردي که آنجا نشسته باباي من است .
+ نوشته شده در شنبه یکم مهر ۱۳۹۱ ساعت 7:33 توسط علی اکبر رستگار
|
هوالجمیل